یاد دارم لحضه ای را که دوستم

0

- Advertisement -

یاد دارم لحظه‌ای را که دوستم …….. چشم در چشمم با نگاهش می‌گفت: دوست دارد دوست داشتنم را .

و هنوز یادم هست لحظه‌ای را که چشم در چشم دوستم …… با نگاهم می‌گفتم دوست دارم دوست داشتنش را .

و هنوز یاد دارم لحظه‌ای را که دوستم می‌گفت: که دوستی دارد که نامش …….. است و زیبا و خوش‌خو و خوش‌رو و پردرد و پر از غصه و من گفتم: بکش دردش را، ببار بر آن تا بشویی غصه از نگاهش را و می‌دیدم نگاهش در نگاهم را که می‌گفت دوست دارد دوست داشتنم را هنوز و می‌گفتم در نگاهش که دوست دارم دوست داشتنت را تا همیشه .

و همین امروز ، با صدایی رسا از آن‌سوی صدابرها ، بدون هر نگاهی در چشمانم که می‌گفت کجایی تو . و با زبانی دیگر که‌ای کاش اشتباه از من باشد می‌گفت ، که دیگر نمی‌خواهد کسی را برای رازهایش ، که دیگر نمی‌خواهد بماند سنگ صبور این دل کوچکِ پر وسعت و غمخوار و غمناک و دوداندود و خام و خاک خورده ، که دیگر نمی‌دیدم در نگاهش دوست داشتن را و نمی‌خواند که می‌گفتم دوست داشتم ، دوست دارم دوست داشتنش را در نگاهم.

ولی باور نداشتم که‌ای دشت پر وسعت ، قلبم بماند خالی ز آدم ، چه دوستم ،چه گل یاس ، و حتی درختی از جور کاکتوسش .

وجه راحت جوانی خام و خاک‌آلود و غمناک که‌ای کاش خوش‌قدم بود با آن گام‌های نحسش که مبرد نگاه مهرآمیز دوستم را .

و یادم هست همین امروز به زبان دیگری می‌گفت گم شو ، تو دیگر نیستی وقتی من نمی‌خواهم تنها بمانم ، که دوستم هست .

و یادم نیست ، خدا را قسم که یادم نیست که روزی خواسته باشم غمش را و بارها گوش بودم ناله‌های او از ته دل و هنوز نمی‌خواهم ، نمی‌خواهم غصه‌اش را که رفت و باید می‌رفت و خوش رفت و خوش باشد ، خدا یار و نگه‌دارش ، که من را تا بوده و هستم ، بمانم به یاد آن نگاهش که می‌گفت دوست دارد دوست داشتنم را .
و یادم می‌ماند امروز ، همین امروز همین تاریخ و آن ساعت از شبی بارانی ،من تنها می‌شنیدم در صدایش در خیابان زیر باران که می‌گفت که شاد است بدون من ، با دیگری ، و خواهد رفت

من تشنه مثل خورشید بی‌سرزمین‌تر از باد ،،،،،، من برای تو میمونم هنوز از این‌ور دیوار
بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره ،،،،، کاش تو لحظه‌ی آخر عشق تو نگام میخوندی ،،،


سلام

از وبلاگ تا بینهایت دور

Leave A Reply

Your email address will not be published.